خرید بک لینک

امروز با دوستم فاطمه رفتیم کافه و حرف زدیم. خیلی خوبببب بود چقدر نیاز داشتم به این حرف زدنا. البته قبلش رفتم حسابی دور زدم برای خودم تنهایی تو خیابونا که اونم حسابی چسبید. خدایا شکرت.

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:42

تانیا پریشب اومد خونمون. انقدر حرفای شیرین میزنه، از پلیس بازی گرفته تا دکتر بازی رو یاد گرفته و کلی شعر خوشگل میخونه. مثل یه توپ دارم قلقلیه. انقدر حرف جدید یاد گرفته که فکرشو نمیکردم. میگم کیک دوست

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:42

الان جایی خوندم که تنها نظر خودم درمورد زندگیم مهمه و بنابراین باید خودمو دوست داشته باشم فقط . واقعا درسته. مهمترین نظر نظر خودمونه.

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:42

و من بازم نامه ای به بیست و یک سالگی خودم رو خوندم، هر بار شگفت زده ام میکنه و حالمو خوب. خدایا شکرت واقعا

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:03

حدس میزدم که قراره خوندن کتاب مادمازل, شنل خیلی طول بکشه چون قصه ای از موفقیت هاست و احتمالا عاری از هر چیز جذب کننده به جز شوق موفقیت ؛ اما اینطور نبود و این کتاب به غایت جالب بود. یکی همین به موفقیت

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:03

از چیزهایی که توی یه شب که کمی برف بالیده میچسبه، اینه که بعد از تموم کردن کتاب شنل با یه چای نبات بشینی فصل اول بیگ بنگ رو دوباره ببینی...

و بگی خدایا شکرت :)

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:03

بله من بی حوصله شدم از نبود نت و البته نبود کار. دیشب خواب دیدم نت وصل شده اما نشده در واقع! البته به جز نت اینترنت ثابت در بعضی استان ها. خلاصه مجبور شدم باز کتاب بخونم: آن دختر قبلی . که به نظر میرس

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:03

کتاب آن دختر قبلی تموم شد. (مدتی پیش تصمیم گرفتم این جمله همچنان برای اکثر کتابایی که میخونم ثابت باشه!). در واقع به علت جنایی بودن کتاب ، خیلی زودتر از اونچه فکر میکردم تموم شد. صبح بیرون بودم و بعد

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:03

یه چیزیو یادم رفت بنویسم: موقع خوندن آنا کارنینا وقتی که کم کم داشتم از این کتاب لذت میبردم؛ دچار حس دوگانهای شدم. هم میخواستم این کناب تموم شه برم سراغ بقیه کتابها و هم اینکه خیلی خوشم اومده بود ازش

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:03

آخ که چقدر دلم واسه گوگل تنگ شده، منظور رو نگفته سریع برات نتیجه رو میورد. دقیقا چیزی که میخواستی. آخخخخخ. البته به پارسیجو پیام دادم که هیچ کارشون خوب نیست . اول فکر کردم انگیزهشون پایین میاد اما د

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:03

و این رو ببیننننننننن: البته مهم ترین ویژگی شغل دلخواه من اینه که بشه توی خونه و درحالی که پشت میز کار خوشگلم که با سلیقه ی خودم مژگانیزه (!) شده نشسته ام انجامش بدم.که فعلا تحقیقی راجع به طراحی وب ن

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:03

اون همه که سرم خلوت بود وسایل کیک رو پیدا نکردم اما الان که وسایل رو دارم کلی سرم شلوغه .دیروز رفتم دانشگاه به نت وصل شدم بعد مدتها اما زیاد خبری نبود. بعد هم مامانم adsl رو شارژ کرد و متصل شدیم به ای

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:03

خب اول بگم که اینترنت همراه بالاخره وصل شد اینجا. و این خیلی خوبه و میچسبه؛ حتی با اینکه وای فای هست. دوم اینکه این چند روز حسااابی سرم شلوغ بوده و خواهد بود. کلی کار داشتم و از فردا هم درسامو میخوام

برچسب: نویسنده: طاها بهرامی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:03

صفحه بندی